X
تبلیغات
اوج سکوت

اوج سکوت

 

هرجای دنیایی... دلم اونجاست...

  

نوشته شده توسط بهار در 90/11/12 ساعت 10:33 AM | لینک ثابت |


همـــــه آدم ها ...
بودنشان دلت را گرم نمیکند ،
و با رفتنشان دلت نمیگــیرد ...
اما بعضی ها فرق دارند ...
وقتی وارد زندگی‌ات میشوند همه جاهای خالی‌ را پر میکند... ......
دوست داری همیشه کنارت باشند..
از نگاه کردنشان سیر نمیشوی ..
تعدادشان زیاد نیست ،
این آدم‌ها را نبـــايد از دست داد ،
این آدم ها دوست داشتنی اند ..
انگیــــــزه زندگی اند ...
بايد همیـــــــــشه باشند تا آخــــــــر دنــــــيا . !

نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:57 PM | لینک ثابت |


اوج خوشبخـتی ستـــ
وقتـی کسی بـاشد
که تــــــــــــو را
آنگونــه دوستــ داشتـه باشـد
که دلتــ میـخواهــد

نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:46 PM | لینک ثابت |


من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای

پر پیچ و خم از برگ های نم پاییزی، کمی مه و کمی بوی آتش

چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی...

نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:39 PM | لینک ثابت |


اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟...



آری...


بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !
نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:29 PM | لینک ثابت |



گاهی بهترین کاری که میشه کرد ،

نه فکره ... نه خیال ...

نه تعجب ... نه ناله و نه زاری ...

فقط باید یه نفس عمیق کشید ،

و ایمان داشت که بالاخره همه چیز ،


اون جوری که باید ، دُرُست میشه ... !

نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:18 PM | لینک ثابت |


این روزها ...

بیشتر از هر زمانی دوست دارم خودم باشم

دیگر نه حرص به دست آوردن را دارم نه هراس از دست دادن را

هر کس مرا میخواهد به خاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است

همین....

نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:15 PM | لینک ثابت |


گاهي اوقات اون قدر دلت

از يه حرف ميشكنه

كه....

حتي ناي اعتراض هم نداري...

فقط نگاه مي كنب و بي صدا مي شكني..

نوشته شده توسط بهار در 92/07/17 ساعت 3:13 PM | لینک ثابت |

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!

چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !

 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

 چه بیرحمانه! من سوختم ....


نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 11:16 AM | لینک ثابت |

شبی در پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم
 
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جست و جوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهای ام روییده بود با حسرت جدا کردم وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.
همین بود آخرین حرفت.....
و من....
        بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.

نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم ....

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟برای چه؟
ولی رفتی و

          بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و
            بعد از رفتنت قلب دریایی ترک برداشت و
               بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و

گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شدو
              بعد از رفتنت آسمان چشمهایش خیس باران شد و
                 بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد و
                    بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد.....
کسی فهمید که تو نام مرا از یاد خواهی برد.....

نمیدانم چرا رفتی؟؟؟
و میدانم که هر روز برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم......

نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:56 AM | لینک ثابت |

دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیدهٔ شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

 

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی ست  ....

 

نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:53 AM | لینک ثابت |

 

به من “عشق ” تعارف نکنید ،
همین چند وقت پیش ” گُول ” خوردم . . .
سیرم !


نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:40 AM | لینک ثابت |

 

دلم سفر می خواهد !
نه برای رسیدن به جایی . . .
فقط برای رفتن . . . !



نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:39 AM | لینک ثابت |

 

دل شکسته را بند هم که بزنی ،

بی فایده است ؛

هر کاری بکنی باز هم غم و غصه

از ترک هایش چکه می کند !

نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:17 AM | لینک ثابت |

 

امروز رگ احساسم را با " تیغ بی تفاوتی" زدم...!!!

قید احساسم را زده ام اما...

تو راحت باش...!



نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:14 AM | لینک ثابت |

 

وقتی به پایان “من و تو” اندیشیدی
باورت نبود که پایان من و تو فقط پایان “ما” نیست
آغاز دنیایی است بی “ما”
و دنیا بدون “ما ”
پر است از هزاران “من و تو” ی تنها!


نوشته شده توسط بهار در 92/06/03 ساعت 10:13 AM | لینک ثابت |

 

 سخت است فراموش کردن کسی که

 با او همه چیز و همه کس را

فراموش می کردم

نوشته شده توسط بهار در 92/04/09 ساعت 8:8 AM | لینک ثابت |

 

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

کوه را با آن بزرگی میتوان هموار کرد

حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است.

نوشته شده توسط بهار در 92/04/09 ساعت 8:7 AM | لینک ثابت |

 

عالمی از یک گروه از دانش اموزان خواست اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند...
علیرغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:

اهرام مصر

...تاج محل

دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا)

کانال پاناما

کلیسای پطرس مقدس

دیوار بزرگ چین

آبشار نیاگارا

آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.
از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...
دختر جواب داد : بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!...
آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم...
دخترک با تردید چنین خواند:

به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:

دیدن

شنیدن

لمس کردن

چشیدن

احساس کردن

خندیدن

دوست داشتن

اتاق در چنان سکوتی فرو رفت که حتی صدای زمین افتادن سنجاق شنیده می شد...!

آن چیزهایی که به نظرمان ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم، حقیقا شگفت انگیزند...با ملایمت به یادمان می آورند که با ارزش ترین چیزهای زندگی ساخته دست انسان نیستند و آنها را نمیتوان خرید ، آن قدر خود را مشغول نکنید که بی توجه از کنارشان بگذرید...

نوشته شده توسط بهار در 92/02/31 ساعت 1:54 PM | لینک ثابت |

 

خدای من اینجایی,میشنوی؟

بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک چند ساله را قبول می کنم...............
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج
ستاره است....................
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم...........
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را با مادرم تمرین میکردم تا یاد بگیرم..........
من رسما امشب کودکی بیش نیستم............
میخواهم ستاره ها را بشمارم و کودکانه بخندم.........
امشب رسما دختر بچه ابی هستم که چشمانم برق شادی دارد..........
چقدر دلتنگ اون روز ها هستم که  میدویدم و می رقصیدم و یاد
می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نداشت.....

رسما از بزرگسالی استعفا می دهم

 

نوشته شده توسط بهار در 92/02/31 ساعت 1:50 PM | لینک ثابت |

 

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر آنرا حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد.....

تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست

نوشته شده توسط بهار در 92/02/31 ساعت 1:45 PM | لینک ثابت |

 

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی‌ئی

 

نوشته شده توسط بهار در 92/02/31 ساعت 1:25 PM | لینک ثابت |

 

دل به هر کس مسپار

گرچه، عاشق باشد

حکم دلداری، فقط عشق که نیست ...

او بجز عشق باید

لایق عمق نگاهت باشد

و کمی هم بیمار

تا نگاه تو تسکین بدهد روحش را

.

.

.

دل به هر کس مسپار...!

 

نوشته شده توسط بهار در 92/02/16 ساعت 9:42 AM | لینک ثابت |

 

پا به پای کودکی هایم بیا
 
کفش هایت را به پا کن تا به تا
 
 
قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن
 
 
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
 
با کسی جز عشق همبازی نشو
 
 
بچه های کوچه را هم کن خبر
 
عاقلی را یک شب از یادت ببر

 
طعم چای و قوری گلدارمان
 
لحظه های ناب بی تکرارمان

 
مادری از جنس باران داشتیم
 
در کنارش خواب آسان داشتیم
 
 
یا پدر اسطوره دنیای ما
 
قهرمان باور زیبای ما
 
 
قصه های هر شب مادربزرگ
 
ماجرای بزبز قندی و گرگ

  
غصه هرگز فرصت جولان نداشت 
 
خنده های کودکی پایان نداشت
 
  
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود 
 
ثروت هر بچه قدری تیله بود
  
ای شریک نان و گردو و پنیر
 
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
 
 
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست 
 
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
 
  
حال ما را از کسی پرسیده ای؟ 
 
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

  
حسرت پرواز داری در قفس؟ 
 
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
 
  
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ 
 
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

  
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ 
 
آسمان باورت مهتابی است ؟
 
 
هرکجایی شعر باران را بخوان 
 
ساده باش و باز هم کودک بمان

  
باز باران با ترانه ، گریه کن
 
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
 
  
ای رفیق روز های گرم و سرد 
 
سادگی هایم به سویم باز گرد!

 

تقديم به تمامی كودكان ديروز

 

 

نوشته شده توسط بهار در 92/02/02 ساعت 8:58 PM | لینک ثابت |

 

هر جنسیتی هستی" مرد" باش!!

 

قبل از اينكه به كسی که میدونی با احساس و ساده ست بگي:

 

دوستت دارم

 

قبل از اینکه بهش محبت کنی

 

قبل از اینکه به خودت عادتش بدی

 

قبل از اینکه احساسش رو بیدار کنی

 

قبل از اینکه تنهاییش رو پر کنی

 

قبل از اینکه عاشقش کنی

 

خوب فكرا تو بكن

 

از حرفت مطمئن باش

 

یک کلام ختم کلام هر جنسیتی هستی " مرد " باش

 

نوشته شده توسط بهار در 91/12/12 ساعت 8:32 PM | لینک ثابت |

 

برات پیش اومده وقتی پای تلفن باید خداحافظی کنید

 

اما هنوز دلتون میخواد صداشو بشنوید

 

یهو میگید راستی؟!

 

میگه : جانم...؟!

 

آروم میگی : دوســـتـــت دارم

 

آخ .... که این چند ثانیه آخر چقدر می چســـــبـــه

نوشته شده توسط بهار در 91/12/12 ساعت 8:18 PM | لینک ثابت |

 

به سلامتی همه زنان پارسی که موجودات عجیبی هستند!

 

(منظور از پارسی تمام زنان ایرانی هست شامل ترک،لر .بلوچ.کرد.همه )

 

مقاوم جلوه میکنند

درحالیکه ...

کوجکترین مشکلات را دوام نمی آورند

... ساده و زودباور جلوه می کنند

در حالیکه

هیچ دروغی را باور نمیکنند

فراموش کار جلوه می کنند

در حالیکه هیچ اهانتی را فراموش نمیکنند

تا زمانی که مردی را عاشقانه دوست بدارند

آن زمان

اشتباهاتش را می بینند اما فراموش می کنند

دروغ هایش را می فهمند اما باور می کنند

مشکلاتش را می بینند اما دوام می آورند

زیرا که صادقانه عشق می ورزند

نوشته شده توسط بهار در 91/12/12 ساعت 8:15 PM | لینک ثابت |

 

وقتی دلت خسته شــد ،
ديگر خنده معنايی ندارد ...
فـقـط می خندی تا ديگران ،
غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...
فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای

نوشته شده توسط بهار در 91/09/12 ساعت 2:18 PM | لینک ثابت |

 

آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ،
بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود ،
فقط نگاه باشد و نفس ،
زندگی آنقدرها دوام نمی آورد ،
همین حالا هم دیر است

نوشته شده توسط بهار در 91/09/12 ساعت 1:32 PM | لینک ثابت |

 

از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی؟
گفت؟از حماقت انسانها تکه نانی در می اورم
اینها از منی که در امروزم مانده ام
فــــــــــــردایشان را میخواهند

نوشته شده توسط بهار در 91/09/12 ساعت 1:31 PM | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://silencepeak.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR 20

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سخن از پیوستن سست دو نام و هماغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست، سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایق های سوخته بوسه تو ...
.
.
.

چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . . .
.
.
.
آموخته ام هرگاه کسی یادم نکرد؛ من یادش کنم

شاید او تنهاتر از من باشد . . .
.
.
.
سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.
.
.
.
بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که :

داشته هامون رو قدر ندونستیم ، اما میخوایم نداشته ها رو بدست بیاریم . . .
.
.
.
در آنجا ، بر فراز قلهء کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
بخود گفتم : که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن؟
به سوی ابرهای تیره پَر زد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم :
که ای خداوند
من او را دوست دارم
دوست دارم .......
.
.
.
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد.
.
.
.
در دلم چیزی هست
مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
و
چنان بی تابم
که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دورها آوایی است
که مرا می خواند






فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
پروفايل مديريت
آرشيو مطالب
:BAHAR 20:

پیوندهای روزانه

تمام پیوندها
طـــراح قـــالــب

بازديد شما

بازديدها :

نوشته های پیشین
مهر 1392
شهریور 1392
تیر 1392
اردیبهشت 1392
اسفند 1391
آذر 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
آرشيو

آرشیو موضوعی

حرفهای یک دل
خاطرات یک فصل
فرسنگها دور از هم
کاش اینجا بودی
فضای خالی
به نام تو...
دایره قسمت
برای تو که ...
خاطرات بودن با تو


پیوندها
برای یافتن مروارید دریاهارا جستجو نکن...
دلم از حسرت بودن خالی است
هر جای دنیایی ، دلم اونجاست...
دنیای مطالب
سیب ترش
LOVE&LIFE
مینویسم از حقیقت هایم
صدای عشق صدای سکوت است
مطالب جورواجور و جالب از همه چیز
عشق یعنی بچه جان عاشق نشو
تاهمیشه جای انگشتت رو قلب منه
پشت پلک شب
حرفهای خودمونی
آیـــکـ ـ ـن هـآے مـــیس پـــآسـتیــلــے
انجمنـ سوتیـ گیرانــــــ کشوَریــــ
کریسمس بدون برف
نم نم اشکهای من
هوسی کال
دل بازیگوش
دل نوشته ها
دانلود آهنگهای جدید
دختر تنها
❤عشق و عاشقانه ها ❤
.: جــــــــــزیــــــــــره :.
♥عشق 2 لپی♥
کلبه یاس
♥ـــــ رد پای یک اوینی! ♥ـــــــ
love story parsa
هرچه میخواهد دل تنگت بگو....
مهندسی مدیریت اجرایی
یکتا
آموزش زبان انگلیسی
ღدوست تنهاღ
KING OF LOVE
میخواستم یه عوضی بشم
به شب میزنم
طـــراح قـــالــب

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ
طـــراح قـــالــب


کد موزیک